السيد الطباطبائي ( مترجم : علوى )

53

على ( ع ) و فلسفه الهى ( فارسى )

غير از صفتى است كه بر آن عارض مىگردد ، پس هرآن‌كه براى خدا صفت زائد معتقد باشد ، او را قرين و همدم چيزى ساخته است و هر كه او را قرين چيزى بداند ، او را دو چيز انگاشته و هركس خدا را دو چيز بينگارد برايش جزء و بعض قايل شده و قايل به جزء و بعض ، خدا را نشناخته است . جاهل به مقام ربوبى ، به سوى او اشاره مىكند و اگر كسى به خدا اشاره كند ، او را محدود دانسته و هرمحدودى قابل شمارش است و خدا از اين نسبت‌ها منزّه است » . اين كلام معجز نظام در بيان مراتب خداشناسى است و اگر بخواهيم طبق اصطلاح صحبت كنيم ، بايد بگوييم كه آن شرح و بسط نظراتى است كه در فلسفهء الهى از نقطه‌نظر سهولت و مشكلى و سادگى و دقيق بودن مسائل ، مطرح مىشود ؛ همچنان‌كه انسان همين روش را در مباحث علمى ديگر به كار مىبرد ؛ يعنى از مسائل روشن و ساده شروع مىكند و سپس به تدريج به مسائل مشكل و مباحث پيچيده مىپردازد و اين سلسله مراتب آن‌گونه كه در اين بيان معجز نشان على عليه السّلام آمده پنج‌تاست : اوّل : شناخت خدا به عنوان صانع جهان و آفريدگار هستى و اين خود از مسائل نظرى است و انسان در پرتو استدلال به اين نتيجه مىرسد كه جهان خالقى دارد و خودبه‌خود به وجود نيامده است . « 1 »

--> ( 1 ) - ناگفته نماند كه فطرى بودن مسألهء خداشناسى منافات ندارد كه آن ، جزء مسائل ضرورى و بديهى نباشد بلكه بدون شك آن در رديف مسائل نظرى قرار دارد .